تبليغاتX
تفکر دانشجو
نشریه مستقل دانشجویی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر

اينطور احساس مي‌شود كه برخي گروه‌ها و احزاب بالاخص پس از دوم خرداد، نگاهشان به دانشجويان همواره نگاهي سياسي بوده است. اين گروه‌ها همواره دانشجويان را در قالب پياده نظام سياسي، توپخانه و مهمات سياسي تلقي مي‌نمايند. قربان‌ صدقه رفتن‌هاي بي‌پايه و احساساتي نسبت به دانشجويان و جوانان، دادن وعده‌هاي غير عملي و ايجاد اميد و انتظارات غير واقع بينانه در آنها و در يك كلام تلاش در جهت جلب نظر دانشجويان باي نحو كان، يكي از دلمشغولي‌هاي اصلي و اساسي اين گروه‌ها و احزاب شده است.

مجموعه اين رفتارهاي كاذب و سراب‌گونه در قبال دانشجويان به جز ايجاد احساس سرخوردگي و نااميدي، حاصل ديگري نداشته است. نوع رفتار و نگاه ايشان به دانشجويان به گونه‌اي بود كه برخي دانشجويان گمان كنند، مشكلات و معضل اصلي جامعه، ناشي از عملكرد مخالفيت سياسي اصلاحات دوم خرداد مي‌باشد. حاصل رفتاري بدين شكل، آن است كه نسلي از دانشجويان( البته نه شامل اكثريت دانشجويان) در دانشگاه‌هاي ما ظاهر شده‌اند كه به بسياري از باورها، اعتقادات، هنجارهاي سياسي، اجتماعي، فكري، فرهنگي ديني نسل گذشته، يا ديگر باور نداشته و يا آنكه آن ارزش‌ها برايشان زير سئوال رفته است. بديهي است كه چنين گروهي از دانشجويان، نه اكثريت قشر محترم دانشجوي كشور را تشكيل مي‌دهند و نه موجب آن شده‌اند كه جو دانشگاه‌ها به ناهنجاري بگرايد.

حال سخن آن است كه چه راه‌كارهايي براي خروج از اين دسته دانشجويان از احساس سرخوردگي و نااميدي وجود دارد. چند نكته در اين ارتباط به نظر مي‌رسد:

١ـ جنبش دانشجويي بايد تلاش نمايد تا از تبديل شدن به پياده نظام سياسي برخي احزاب سياسي كه به دانشجويان به عنوان عنصري كارآمد، پرتوان و متخصص براي حل بسياري از مشكلات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، بلكه به عنوان نيرويي استخدام اهداف و منويات سياسي خويش مي‌دانند رهايي يابند.

٢ـ استراتژي جنبش دانشجويي در ايران نه چانه‌زني بلكه بايد گفتگو باشد. چانه‌زني، استراتژي احزاب براي كسب منافع بيشتر در قدرت است اما جنبش دانشجويي به دنبال كسب منافع در قدرت نبايد باشد. اين گفتگو لزوما نه با احزاب و گروه‌هاي سياسي بلكه با ساير بدنه‌ي اجتماعي و تشويق به ايجاد تغييرات در ابعاد مختلف بايد صورت گيرد.

٣ـ جنبش دانشجويي بايد بداند كه خارج از قلمرو سيستم حزبي به امر سياسي مي‌پردازد و از اين رو آزادانه به سراغ امر سياسي مي‌رود. در حالي كه احزاب، محدود به رعايت دايره‌ي وظايف حزبي و ملاحظات جناحي هستند. جنبش اجتماعي و از جمله جنبش دانشجويي مي‌تواند و بايد فراحزبي عمل كند.

٤ـ در جامعه امر سياسي با امر اجتماعي ـ فرهنگي ادغام شده است. جنبش دانشجويي بايد مراقب اين اختلاط بوده و خود را درگير راه سياسي صرف نكند. البته در اين ميان، توجه به امر اجتماعي اولويت مي‌يابد. تصحيح فرهنگ سياسي لزوما بايد از خود جنبش دانشجويي شروع شده به قشرهاي مختلف اجتماعي سرايت كند. تحمل مخالف و حل اختلافات از طريق گفتگو، محض نمونه، يكي از مهمترين نكاتي است كه دانشجويان بايد عملا آن را نشان دهند و به اقشار مختلف جامعه و حتي به احزاب، فرابياموزند. روشن است كه تا آثار تحولي از اين دست در ميان دانشجويان ديده نشود، نمي‌توان اميد به جامعه‌اي اصلاح شده داشت.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:44  توسط سردبیر  | 

١. شايد برجسته‌ترين امتياز انسان، مربوط به علم و معرفت و چيزهايي از اين مقولات باشد. دايره شناخت هيچ‌كدام از حيوانات به اندازه انسان وسيع نيست و هيچ يك از آن‌ها مثل انسان نمي‌تواند به معلومات خود وسعت و عمق ببخشد. به دنبال اين موضوع، مسأله ارزش‌ها مطرح مي‌شود كه آن هم به مقوله‌ي شناخت بر‌مي‌گردد. پس ما براي اين كه در انسانيت كامل‌تر شويم، بايد اين بعد را تقويت كنيم. خداي متعال هم وقتي انسان را آفريد و به فرشتگان دستور داد كه در برابر او به خاك بيفتند، فرمود: «و علّم آدم الاسماء كلّها» براي اين كه ما در اين بعد حق انسانيت را ادا كنيم و واقعاً موجود برتري شويم، چه كاري بايد انجام دهيم؟ امروز جاي ترديد نيست كه هيچ انساني نمي‌تواند همه معلومات ممكن را به دست آورد. در دوران هاي گذشته، ممكن بود انساني تمام معلومات رسمي مدون و شناخته شده را به دست آورد و او را معلم مي‌ناميدند، معروف بود كه ارسطو به چنين موقعيتي رسيده است. ابن‌سينا و قبل از او فارابي هم عالم به همه دانش هاي زمان خود بودند. اما امروزه براي مثال، رشته پزشكي كه يكي از رشته‌هاي معلوم ابن‌سينا بود، به قدري وسعت پيدا كرده كه هيچ پزشكي نمي تواند در همه رشته‌هاي پزشكي استاد باشد! با وجود اين كه پزشكي فقط شاخه‌اي از علوم طبيعي و علوم طبيعي شاخه‌اي از معلومات بشر است!

٢. حالا كه يك انسان عادي نمي‌تواند به همه دانش‌ها احاطه پيدا كند، وظيفه چيست؟ بدون شك بايد انتخاب كرد. آيا رشته‌هاي مختلف علمي، همه ارزش يكساني دارند و يا اين كه برخي اولويت دارند و مي‌توانند تأثير مستقيم در سعادت و شقاوت انسان‌ها داشته باشند؟

انبيا معتقدند كه همه رشته‌هاي علوم مساوي نيستند؛ بعضي از معلومات هست كه همه انسان‌ها به آن احتياج دارند و در حد نصابي بايد همه از آن بهره‌مند باشند؛ تخصص‌ها و فوق تخصص‌ها را مي‌شود بين انسان‌ها تقسيم كرد اما اصل معلومات براي همه ضرورت دارد. براي مثال، آشنايي با بهداشت براي همه ضروري است، از كودكان چند ساله گرفته تا انسان‌هاي بزرگتر.

اگر ما مسايل بهداشتي را ياد نگيريم حداكثر اين است كه مريض مي‌شويم، اگر مريضي‌مان شدت پيدا كند و معالجه نشود، مدتي از عمرمان كوتاه‌تر مي‌شود. اما يك دسته از معلومات هست كه اگر آن‌ها را ندانيم، بي‌نهايت ضرر مي‌كنيم؛ زيرا ما معتقديم كه زندگي انسان محدود به همين دنيا نيست و ملاك خوشبختي و بدبختي، زندگي آخرت است. بنا بر اين دانستن چيزهايي كه به درد خوشبختي ابدي مي‌خورد و اگر ندانيم موجب بدبختي ابدي مي‌شود، بر چيزهايي كه فقط موجب خوشبختي و بدبختي در زندگي دنيا مي‌شود اولويت دارد.

٣. آن چه به سعادت ابدي انسان ارتباط دارد، سه موضوع است: اول اين كه آدمي درك كند اين وجود و شعور و احساسات را خدا به او داده است. توحيد يعني همين كه در همه عالم هستي، يك موجود مستقلاً عين هستي است و همه هستي‌ها از او سرچشمه مي‌گيرد. ارزش درك اين واقعيت از ارزش اين كه مثلاً هنگام غذا خوردن دستتان را با آب و صابون بشوييد كم‌تر نيست.

مسأله‌ي دوم اين كه عاقبت من چه مي‌شود؟ آيا واقعاً بعد از چندي، اين ارگانيسم از بين مي‌رود و به همان عناصر اوليه و يك مشت خاك و آهن و فسفر بر‌مي‌گردد؟ آيا من همين هستم يا وجودي دارم كه بر اين ماده سوار است و اصل آن محفوظ مي‌ماند و در عالمي ديگر كه حد و حصر ندارد، زنده خواهد شد و نتيجه اعمالي را كه از دنيا انجام داده، خواهد ديد؟ اگر كارهاي خوبي كرده، آن جا براي هميشه خوشبخت است و اگر كار بدي كرده هميشه بدبخت است. اين مسأله معاد است. ببينيم از كجا آمده‌ايم و كجا خواهيم رفت.

مسأله سوم اين كه چه كنيم تا در آن جهان خوشبخت شويم؟ كارهاي دنيوي به بركت تجربه است، براي مثال فلان غذا را بخوريد يا نخوريد، اين غذا براي درمان سرماخوردگي مفيد است و... اما درباره‌ي جهان پس ازمرگ كه تجربه نكرده‌ايم چه كنيم؟ پس، از كجا بفهميم كه چه كارهايي بايد انجام دهيم تا در زندگي ابديمان خوشبخت باشيم؟

اين معلومات را با دانش‌هاي دنيوي مقايسه كنيد. فرض بفرماييد داروي ايدز كشف شود، خيلي خدمت بزرگي است، ده‌ها سال است كه دانشمندان در حال تلاش هستند ولي هنوز به نتيجه قطعي نرسيده‌اند، اگر شخصي داروي ايدز را كشف كند خدمتي بزرگ كرده است، نتيجه‌اش اين است كه چند نفر چند روز بيش‌تر زنده مي‌مانند ممكن است حتي براي خودش هيچ اثري نداشته باشد، اما از چه راه مي‌توانيم دارويي به دست آوريم كه به بركت آن، براي هميشه زنده بمانيم و زندگي توأم با بهترين خوشبختي‌ها را داشته باشيم؟ از راه كشف و تجربه نمي‌شود. پس چه كنيم؟ آن خدايي كه ما را آفريده، راه سعادت و شقاوت را هم به وسيله انبيا نشان داده است. خدا بر ما منت گذاشته به واسطه بعضي از بندگاني كه لياقت دارند با او ارتباط داشته باشند، به ساير بندگان پيام رسانده كه اين كارها را انجام دهند تا خوشبخت شوند. پس براي رسيدن به خوشبختي ابدي بايد از انبيا اطاعت كنيم؛ يعني همان اصل نبوت.

اين سه مسأله، فوق حياتي است: بدانيم از كجا آمده‌ايم؟ به كجا مي‌رويم؟ و چه راهي بايد بپيماييم تا به سعادت برسيم؟ آيا اگر شما تمام معلومات انسان‌ها را ياد بگيريد، به اندازه  اين سه مسأله ارزش دارد؟ نهايت فايده معلومات بشري اين است كه به انسان ياد مي‌دهد چگونه چند سال به طول عمر خود بيفزايد؛ اما نتيجه اين سه مسأله بي‌نهايت است؛ صحبت صد سال و دويست سال و هزار سال نيست. انبيا معتقدند كه اين سه مسأله در درجه اول اولويت قرار دارد، بايد انسان آن قدر تحقيق كند تا جواب قاطعي براي اين‌ها به دست آورد. كليات اين‌ها را همه بايد بدانند؛ مثل همان قواعد بهداشتي عام است كه همه انسان‌ها براي زندگي عادي خود نياز دارند. حاصل اين‌ها را بايد همه بدانند، باور كنند و آن را مبناي كارشان قرار دهند. انسان صبح كه بلند مي‌شود، مي‌تواند بگويد اين فرصتي است كه من دارم و بايد براي زندگي بي‌نهايتم تلاش كنم. يك نوع برداشت هم اين است كه من بايد كار كنم تا شب گرسنه نخوابم! غافل از اين كه رفع گرسنگي ضرورت دارد، ولي نبايد هدف تلقي شود. انبياء مي‌گويند: كل اين زندگي سفر است، هدف بي‌نهايت است؛ بايد كاري كنيد كه بتوانيد براي آن هدف‌تان نتيجه بگيريد. «اعلموا انّما الحياه الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد»(حديد/٢٠) بدانيد زندگي دنيا سرگرمي و بازي و ... و زندگي آخرت رضوان الهي و رحمت بي‌پايان خدا است.

٤. جواني را كه در مكتب ديني تربيت نشده و از فرهنگ غربي الگو مي‌گيرد، در نظر بگيريد. هم و غم او چيست؟ دوستانش چه كساني هستند؟ در دوستي و ارتباط‌ها چه چيزي مطرح مي‌شود و چه محصولي دارد؟ چقدر در اين دوستي‌ها صميميت وجود دارد؟ آيا غير از سرگرمي چيزي هست؟! چه اندازه به آرامش زندگي و تحكيم خانواده كمك مي‌كند؟ عمده زندگي بهترين نسل ما يعني جوان‌ها صرف سرگرمي است، جدول پركند، فيلمي ببيند و ... بالاخره وقت بايد بگذرد و عمر انسان سرآيد! دنيا بازيچه است.

اگر كساني بتوانند با مديريت صحيح از فرصت‌هاي جوان‌ها استفاده كنند و معلومات صحيحي به آن‌ها بدهند، خوب است. و كار دنيا هم مي گذرد، پزشك و حقوقدان و مهندس خوبي هم تربيت مي‌شود؛ دست كم شهرشان را آباد مي‌كند. اما عمده نيروها صرف سرگرمي و بازيچه مي‌شود. حيات واقعي آدمي به پيشرفت علم و معنويات، فرهنگ، تقوا، تحكيم خانواده، روابط دوستي و صميمي واقعي، فداكاري، خدمت به خلق، مبارزه با ظلم و... است. وقتي عمده نيروهاي جواني انسان صرف سرگرمي‌ها شود، در پايان آن چه مي‌ماند؟! اگر بينش الهي داشته و در فكر اين باشيم كه اين زندگي را آن چنان سامان بدهيم كه به درد سعادت آخرت بخورد، در اين دنيا زندگي آرام و سعادتمندانه خواهيم داشت. خوشي، شادي، روي باز، خيال راحت، صميميت، مهرباني، فداكاري، به جاي خيانت و دشمني و رقابت‌هاي شيطاني؛ در آن دنيا هم رستگار خواهيم شد. بنا بر اين در كنار همه فعاليت‌هاي رسمي كه داريم بايد مقداري از وقت‌مان را صرف اين كنيم كه براي چه داريم زندگي مي كنيم؟ هدف چيست؟ و چگونه راه‌هاي بهتر زندگي را ياد بگيريم؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از: هفته‌نامه‌ي پرتو سخن، ٢٧ دي ١٣٨٥

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:40  توسط سردبیر  | 

                  

هنگامي كه امير المومنين علي (ع) پس از 25 سال خانه نشيني ، عنان حكومت را به دست گرفت ، فضاي كشور پهناور اسلامي از نظر سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي بسيار آلوده شده بود : از نظر سياسي ، خاندان ابوسفيان به حكومت رسيده بودند و معاويه زمام امور شام را در دست گرفته و از اموال مسلمين براي خود و خانواده اش كاخ سبز بنا كرده بود . وليد بن عقبه بر كوفه و زيادبن ابيه بر فارس حكمراني مي كردند ! از نظر فرهنگي بسياري از احكام خدا تعطيل شده و حتي مورد تمسخر قرار مي گرفت و سال ها نقل حديث از پيامبر (ص) جرم تلقي مي شد ! از نظر اقتصادي نيز اموال مسلمين به  وسيله‌ي حزب اموي با حمايت خليفه غارت شده و بالاخره انحرافي بزرگ در جهان اسلام به وجود آمده بود .

مردم پس از تحمل ظلم هاي گوناگوني كه با بيعت خود زمينه آنها را فراهم كرده بودند به تنگ آمدند و براي نجات از آن وضعيت اسفبار به دنبال نجات دهنده اي مي گشتند تا با قاطعيت پرده ظلم را كنار زده و به جاي آن بساط عدل و قسط را بگستراند و اين قاطيعت جز در علي (ع) يافت نمي شد ؛ از اين رو جمعيت انبوهي به صورت خود جوش به در خانه علي (ع) آمدند و ديگران نيز مانند طلحه و زبير براي سوء استفاده در دولت جديد به ملت پيوستند و چنان وانمود كردند كه اين جمعيت را آنها آورده اند ، تا بتوانند از امير المومنين (ع) سهم خواهي كنند . امير المومنين (ع) پس از بيعت مردم با خواندن آيه « ان اريد الا الاصلاح مااستعطت » ، تصميم خود را مبني بر اصلاح و رفع فساد از كشور اسلامي اعلام فرمودند برخي شعارهاي علي (ع) پس از به حكومت رسيدن در مواد ذيل خلاصه مي شد :

1. ساده زيستن و حذف تشريفات

علي (ع) از شخصيت هاي بزرگ جهان اسلام بود كه زندگي اش از زرق و برق دنيا بهره اي نداشت و دنيا را به سان زني زيباروي سه طلاقه كرده بود. زندگي ساده و بي آلايش امير المومنين (ع) در طول چهار سال و نه ماه حكومت هيچ گونه تغييري نكرد . ايشان با وجود كاخ دارالاماره  در كنار مسجد كوفه ، هرگز در آن ساكن نشد بلكه در خانه اي گلي و ساده متعلق به خواهرش ام هاني سكني گزيد و تا پايان عمر در همان جا ماند . امام و خانواده ايشان از پوشيدن لباس هاي تشريفاتي و خوردن غذاهاي رنگارنگ خود داري مي ورزيدند و در آخرين شب مهماني در خانه دخترش به نان و نمك بسنده كرد . استراتژي  امام علي ( ع ) در حذف تشريفات از دستگاه هاي حكومتي تا آن‌جا پيش رفت كه به واسطه‌ي ناظراني مخفي ، عملكرد استانداران خود را در نقاط دوردست نيز زير نظر قرار مي داد . ايشان طي نامه اي خطاب به عثمان بن حنيف ( استاندار بصره ) نوشت : « اي پسر حنيف ! خبر رسيده است كه مردي از سرمايه داران بصره شما را به سفره اي دعوت كرده كه در آن غذاهاي رنگارنگ و كاسه  هاي پر از غذا به   سوي تو دست مي شده است و من گمان نمي كردم كه تو دعوت مهماني اي را بپذيري كه فقرا در آنجا نباشند و تنها ثروتمندان حضور داشته باشند.»

٢ـ انقلاب در نظام اداري كشور

حضرت پس از به دست گرفتن قدرت فرمودند : امروز امتحاني خواهيد شد مشابه آن امتحاني كه به هنگام مبعوث شدن پيامبر (ص) شديد . قسم به آن كسي كه پيامبر (ص) را به حق مبعوث كرد سخت آزمايش خواهيد شد و قطعاً غربال مي شويد و مانند ديگي كه مي جوشد زير و رو خواهيد شد . تا اين كه زير دستان شما غالب شوند و آنان كه به نا حق بر سر شما مسلط شدند به پايين بيايند ، سابقه داران در اسلام كه كنار زده شده بودند برخواهند گشت و آنها كه به ناحق پيشي گرفته بودند عقب زده خواهند شد .

حضرت پس از اين خطابه مهم ، درصدد اصلاح نظام اداري كشور برآمدند و با بركنار كردن اكثريت قريب به اتفاق كارگزاران و استانداران وقت كشور و نصب نيروهاي جديد ، درصدد اصلاح واقعي برآمدند.

به ابي سفيان و عمرو عاص نوشتند : اگر خداوند به من قدرت بدهد نسبت به عملكرد گذشتگان عقابتان خواهم كرد و اگر مقاومت كنيد . و باقي بمانيد ، بدانيد آينده‌ي بدي رو به روي شما قرار دارد .

حضرت در برابر پيشنهاد برخي از به اصطلاح دلسوزاني كه ابقاي معاويه را توصيه مي كردند ، فرمودند : حتي براي يك لحظه از گمراهان كمك نخواهم گرفت .

مع الاسف حضرت علي رغم تلاش هاي فراواني كه داشتند در اين بخش به تمام اهدافشان دست نيافتند ، كه موانع آن را مي توان اينگونه خلاصه كرد :

الف) در 25 سال گذشته ، نيروهاي ارزشي و سابقه دار در اسلام كنار زده شده بودند و در چرخه مديريتي كشور جايگاهي نداشتند ؛ از اين رو توانايي آنها براي اداره كشور ضعيف بود .

ب) نيروهاي كارآمد اندكي هم كه وجود داشتند ، با نقشه ها و توطئه‌هاي معاويه به شهادت رسيدند . محمد بن ابي بكر و مالك اشتر در زمره آنان به شمار مي آيند .

ج) مقاومت و كارشكني عناصر سياسي فاسد از جمله اصحاب جمل ريشه دوانيده بودند . معاويه كه بر بخش بزرگي از كشور پهناور اسلامي همچون شام (سوريه و لبنان كنوني ) حكومت مي كرد ، با همه امكانات اقتصادي و نظامي خود به جنگ 18 ماهه صفين عليه اميرالمومنين (ع)  پرداخت و در نهايت با صلح تحميلي از سوي خوارج ، جنگ به نفع او پايان يافت ؛ در نتيجه پس از شهادت امير المومنين (ع) نيز سال ها باقي ماند به قدرت  مطلق العنان جهان اسلام تبديل شد !

د) ناداني خواص و عوام و نداشتن بصيرت سياسي كه موجب حمايت نكردن آنها از برنامه هاي اصلاحي امير المومنين (ع) شد و زمينه بازگشت مفسدان به قدرت را فراهم كرد .

دلايل فوق موجب شد كه حضرت نتواند شعار مهم تغيير و اصلاح نظام اداري را به طور كامل و آنگونه كه مطلوب ايشان بود . محقق كند و گاه در برخي موارد به دليل فقدان شديد نيرو براي اداره كشور از افرادي مانند زيادبن ابيه بهره گيرد و در عين حال  آنها را به عدالت و مهرورزي با مردم سفارش كند.حضرت هنگام نصب زيادبن ابيه به جاي عبدالله بن عباس براي استانداري فارس، فرمودند كه عدالت را محور كار قرار بده ؛ ستم به آوارگي مي انجامد و بيدادگري انسان را به شمشير دعوت مي كند.

٣- شعار تقسيم عادلانه امكانات

حضرت امير (ع) در طول دوران حكومت خود ، عدالت را محور حكومت قرار دادند واز رانت خواري هاي دوستان و آشنايان به  شدت جلوگيري كردند ؛ از اين رو هنگامي كه برادر بزرگ ايشان عقيل براي درخواست يك صاع ( سه كيلو ) گندم بيش تر از سهميه اش مراجعه  كرد با آهن داغي رو به رو شد كه نزديك بود  دستانش را بسوزاند فرمود : « سخن او را گوش دادم ، پس او گمان كرد دينم را به وي خواهم فروخت ...... به عقيل  گفتم آيا از داغي آهني كه انسان براي بازي و تفريح آن را داغ كرده ناله مي كني و مرا به سوي آتشي مي كشاني كه خداي جبار آن را با غضبش داغ كرده است .»

حضرت با الهام از اين نگرش به حكومت خطاب به مصقله بن هبيره شيباني (فرماندار فيروز آباد فارس ) مي نويسد : خبري درباره ات به من رسيده كه اگر انجام داده باشي خداي خود را غضبناك و امام خويش را عصيان كرده اي ؛ تو زمين هايي را كه مسلمانان با اسب ها و تيرهايشان آن را فتح كرده و خون هايشان به خاطر آن ريخته است در ميان قوم و قبيله ات تقسيم كرده اي ! .... به خدا قسم اگر اين خبر راست باشد قطعاً در پيش چشم من خوار شده اي و جايگاه و منزلت تو در نزد من سبك شده است

٤- برگرداندن اموال به غارت رفته بيت المال

حضرت  پس از به قدرت رسيدن فرمود : به خدا قسم اگر با مال بيت المال، كابين زنانتان را بسته يا با آن كنيزاني خريداري كرده باشد آن را به هم خواهم زد و بيت المال را به خزانه بر خواهم گرداند .

عمده ترين چالش حكومت امير المومنين (ع) با مفسدان اقتصادي بود ؛ آنها از بيت المال مسلمين پشته ها انباشته بودند و ثروت هاي كلانشان از حد فزون شده بود. افروختن آتش جنگ هاي جمل ، صفين و نهروان در برابر حضرت علي (ع) ايستادند به طوري كه در چهار سال و نه ماه حكومت حضرت ، عمده وقت و انرژي امام صرف جنگ با مفسدان سياسي و اقتصادي شد و سرانجام هم بسياري از اموال در دست مفسدان باقي ماند و هم جمعي از آنها در پست هاي كليدي باقي ماند و حضرت به شهادت رسيد .

٥-ارائه مدل حكومت عدل علوي

عمده‌ترين موفقيت حضرت در دوران حكومت چهار سال و نه ماه ارائه مدل حكومت عدل و علوي بود كه بر جبين تاريخ مي درخشد و امروز پس از گذشت قرن ها به عنوان بهترين الگوي حكومتي حتي در ميان پيروان اديان ديگر مطرح است ؛ به گونه اي كه جرج جرداق مسيحي با تاليف كتابي به نام « علي ابن ابي طالب صورت العداله الاانسانيه » از اين حكومت الگو تمجيد مي كند  و جوان مسيحي غربي با اشاره به اين جمله حضرت كه  « به خدا قسم اگر تمام دنيا را در دست من قرار  دهند تا با گرفتن پوست جويي از دهان مورچه اي خدا را معصيت كنم نخواهم كرد » . فرياد برآورد كه اين جمله من را متحول كرد و اسلام و تشيع را رهنمون ساخت .

در پايان جاي اين سوال باقي است كه دكتر احمدي نژاد تا چه اندازه مي تواند در دوران چهار ساله رياست جمهوري خود به شعار هاي مطرح شده در انتخابات مثل مبارزه با مفسدان و قطع دست آنها از بيت المال بازگرداندن اموال عمومي به غارت رفته به خزانه مسلمين اجراي عدالت در جامعه بركناري مفسدان و به كار گيري صالحان جامه عمل بپوشاند ؟ آيا خواهد توانست با مفسدان سياسي و اقتصادي كه هزاران ميليارد تومان پول بيت المال را باز پس گيرد؟ آيا سرنوشتي مشابه آنچه در حكومت امير المومنين (ع) اتفاق افتاد تكرار نخواهد شد ؟ !

آقاي دكتر احمدي نژاد با الگو گرفتن از حكومت عدل علوي و با طرح شعارهاي عدالت طلبانه درصدد بر آمده تا منويات امير المومنين (ع) را با هدايت ها و حمايت هاي مقام معظم رهبري در جامعه عملي سازد عملكرد يك ساله ايشان در عرصه هاي مختلف نشان از عزم جدي دولت دارد ؛ حذف تشريفات از دولت و مجموعه‌هاي اجرايي كشور، رها كردن كاخ سعد آباد و استقرار در خيابان پاستور، جمع آوري فرش هاي گران قيمت رياست جمهوري، سادگي در پوشش و غذا و حذف تشريفات در سفرهاي استاني نشانه اي بر الگو گيري از مرام امير المومنين (ع) است. تلاش ايشان در تقسيم عادلانه امكانات ميان استان ها و اختصاص دو درصد از درآمد نفت براي استان هاي محروم و نفت خيز كشور ، راه اندازي صندوق مهر رضا و خارج ساختن وام ها و اعتبارات بانكي از انحصار تعدادي نور چشمي از سري اقداماتي است كه در راستاي شعار عدالت محوري انجام شده و مي شود. تلاش در جهت بازگرداندن اموال مسلمين و اعتبارات هزاران ميلياردي به خزانه و عزل افراد ناصالح از پست هاي حساس و مهم و جايگزيني افراد صالح از ديگر اقدام هاي آقاي احمدي نژاد مي باشد. ولي ترديدي  نيست كه ايشان در ادامه با چالش هاي زيادي رو به رو شود ؛ چنان كه گراني برخي كالا ها و جنگ رواني رسانه اي عليه دولت ، استيصاح وزرا از سوي جناح اقليت مدعي اصلاح طلبي و.... از جمله اين چالش ها است . ولي پاسخ به اين سوال كه آيا رئيس جمهور مي تواند همه شعار هاي داده شده را صد در صد عملي كند نياز به زمان دارد . به نظر مي رسد عمده ترين تفاوت  زمان دولت احمدي نژاد با دولت حضرت امير المومنين در اين باشد كه آن حضرت علاوه بر قاسطين، مارقين، ناكثين و احزاب پيمان شكن و دنيا طلب از مردمي كه حامي ايشان باشند نيز بي بهره بود. عبارت حضرت خطاب به مردم كوفه مبني بر « يا اشباه الرجال و لارجال » ( اي كساني كه شبيه مردان هستيد ولي مرد نيستيد ! » عمق ناراحتي آن حضرت از مردم آن زمان را نشان مي دهد ؛ ولي دولت احمدي نژاد گرچه مورد بي مهري بسياري از احزاب راست و چپ قرار گرفته و حتي برخي دوستان كه همراه ايشان بوده اند پيمان شكسته اند، از حمايت هاي گسترده مردمي برخوردار است چنانچه دولت نهم از اين حمايت ها حداكثر استفاده را بكند قطعاً خواهد توانست تا حدود زيادي به شعارهايش جامه‌ي عمل بپوشاند .

 

 

  

پي نوشت ها                                                                                                                 

                                                                                                 

  1-نهج البلاغه،خطبه16                                                                                               

2-همان،نامه39                                                                                                             

3-همان،حكمت 476                                                                                                                

4-همان،خطبه224                                                                                                            

5-همان،نامه43                                                                                                           

6-همان،خطبه15                                                                                                             

7-همان،خطبه 224      

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:21  توسط سردبیر  | 

مصدق: من به شخص ايشان ارادت دارم!

مبارزه‌ي سياسي در حجاب عبارات روشنفكرانه

ولايت مطلقه فقيه در كلام امام خميني قدس سره

حمايت آمريكا از روزنامه نگاران مزدور

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:18  توسط سردبیر  | 

استخدام روزنامه نگاران مزدور و حمايت مالي از مطبوعات و رسانه ها براي تبليغ ، يكي از روش هاي استعماري و سلطه گرائي امپرياليسم و قدرت هاي بزرگ در خاورميانه و بسياري از نقاط ستمديده ديگر دنيا بوده است . در رژيم پهلوي اجير كردن روزنامه نگاران توسط انگليس ، آمريكا و خارجيان به قدري متداول بود كه مردم اعتماد خود را به چنين روزنامه ها و رسانه ها، از دست دادند . علاوه بر اين ، نه رژيم تحميل شده به مردم و نه اربابان خارجي هيچوقت ادعاي كمك به دموكراسي و ترويج آن را در داخل كشور نداشتند . حداقل در حوزه مطبوعات بين گفتار و عمل استكبار تناقضي وجود نداشت .

با بيداري افكار عمومي و پيشرفت هاي فن آوري هاي اطلاعاتي و مبارزات مردمي ، استراژي سلطه گرائي در قالب استعمار فرانو تغيير كرد . آمريكا به نام « آزاد كردن عراق » ، « اهداي سعادت و خوشبختي به مردم » و «ترويج و برقراري دموكراسي» ، « جلوگيري از تروريسم » و « انهدام تسليحات شيميايي و هسته اي » به عراق حمله كرد و آن كشور را به اشغال خود در آورد . به زودي معلوم شد كه پيدا كردن تسليحات كشتار جمعي در عراق چيزي جز يك بهانه فريب براي آغاز جنگ و اشغال آن كشور نبوده است . طولي نكشيد كه دنيا با تصاوير شكنجه در زندان ابوغريب مواجه شد . اخيراً بازرس عمومي وزارت دفاع آمريكا اعتراف كرد كه آن وزارتخانه توسط قرار دادي كه با بنگاهي به نام « گروه لينكن» امضا كرده است به طور مخفيانه روزنامه نگاران و سازمان مطبوعاتي و رسانه اي عراق را اجير كرده و با پرداخت پول كوشش كرده است اخبار مثبت ومورد نظر آمريكا و قواي اشغالگر در روزنامه و ساير رسانه هاي آن كشور منتشر شود . آزادي مطبوعات و استقلال رسانه ها يكي  از پايه هاي اصلي دموكراسي است ولي در يادداشت دو صفحه اي كه وزارت دفاع آمريكا منتشر كرده يادآوري شده است كه پرداخت پول روزنامه نگاران به طور مخفي ، خلاف قانون نبوده و مغايرتي با دموكراسي و آزادي مطبوعات ندارد ! استخدام روزنامه نگار مزدور يك روش زشت و استعماري است ولي زشت تر از آن قانوني كردن آن است . هدف اصلي پروپا گاندا ، تاثير آن روي مخاطبان و افكار عمومي است ولي اجير كردن روزنامه نگاران و مزدوري مطبوعات كه آمريكا آن را رسماً اعلام مي كند در حقيقت سلب اعتماد مردم و خوانندگان و بينندگان به رسانه است . اجير كردن روزنامه نگاران براي انتشار اخبار مثبت و مناسب توسط  آمريكا  تنها منحصر به روزنامه نگاران عراقي نيست . چند ماه قبل در واشنگتن افشا شد يكي ديگر از وزارتخانه هاي آمريكا چندين روزنامه نگار آمريكايي را براي ترويج و انتشار اخبار مناسب به دولت استخدام كرده است اين هفته روزنامه واشنگتن پست در سر مقاله خود تحت عنوان « پروپا گانداي كاشته شده » ( 23 اكتبر 2006 ) دولت بوش و وزارت دفاع آمريكا را مورد انتقاد قرار داده و اجير كردن روزنامه نگاران را « اگر هم خلاف قانون نباشد » غير منطقي و غير عقلاني دانسته است . جالب تر اينكه چند روز قبل، سازمان « خبر نگاران بدون مرز » در گزارش ساليانه خود درباره « فهرست آزادي مطبوعات در دنيا » ايالات متحده آمريكا را از جنبه  آزادي مطبوعات در مقام 53 اعلام كرده است كه نسبت به سال 2002 ميلادي كه در مقام 17 قرار داشت 36 درجه تنزل كرده است . سازمان « خبر نگاران بدون مرز » يك تشكيلات تمام غربي آمريكايي است . اين سازمان علت نزول آمريكا به رتبه  پايين را محدوديت ها و خفقان هاي حاصل از سياست گذاري به دولت بوش در سال هاي اخير نام مي برد ( واشنگتن پست 24 اكتبر 2006 ) شكست سياستگذاري جنگ طلبانه و اشغالگرانه آمريكا دقيقاً محصول اين گونه تناقضات بي شمار است كه امروز دولت بوش را در بدترين و آسيب پذيرترين دوران رياست جمهوري آمريكا قرار داده است . يك نظر سنجي از طرف دانشگاه مريلند ( حومه واشنگتن ) در شهريور ماه امسال نشان داد كه 78 درصد مردم عراق حضور قواي آمريكا و انگليس را در آن كشور علت اصلي نا  امني و كشمكش هاي موجود  در عراق مي دانند . همزمان با اين نظر سنجي دانشگاه جان ها پكينز و دانشكده بهداشت عمومي آن كه مستقيماً با  دانشگاه بغداد همكاري دارد . تعداد تلفات و كشته شدگان عراقي را از زمان اشغال آن كشور تا امروز ، حدود 655 هزار تخمين زده است اين تلفات رقمي بس بالاتر از آن است كه مقامات نظامي و دولتي آمريكا در مورد كشته شدگان عراقي (35 هزار ) گزارش  داده اند .

تعجب نيست كه سناتور جان وارنررئيس كميته امور نظامي مجلس سناي آمريكا و سناتور آمريكا و سناتور كارتن همكار او كه اخيراً از عراق مراجعت كرده اند به قدري وضع آمريكا در عراق را بحراني مي شمارند كه اگر اقدام موثري در بهبودي وضع فعلي  صورت نگيرد  مسير سياست آمريكا بايد تغيير يابد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:16  توسط سردبیر  | 

امام خميني قدس سره مي‌فرمايد:

«اگر فرد لايقي كه داراي اين دو خصلت [آگاهي به قانون الهي و عدالت] باشد، بپا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتي را كه حضرت رسول اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت، دارا مي‌باشد، و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند. اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم (ص) بيشتر از حضرت امير (ع) بود، يا اختيارات حكومتي حضرت امير (ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است و البته فضائل حضرت رسول اكرم (ص) بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير از همه بيشتر است، لكن زيادي فضائل معنوي، اختيارات حكومتي را افزايش نمي‌دهد.»[1]

هم‌چنين ايشان در كتاب ”شؤون و اختيارات ولي فقيه“ –ترجمه مبحث ولايت فقيه از ”كتاب البيع“- مي‌فرمايد:

«در تمام مسائل مربوط به حكومت، همه آنچه كه از اختيارات و وظايف پيامبر و امامان پس از او   -كه درود خداوند بر همگي آنان باد- محسوب مي‌شود، در مورد فقهاي عادل نيز معتبر است. البته لازمه اين امر اين نيست كه رتبه معنوي آنان همپايه رتبه پيامبران و امام تلقي شود، زيرا چنان فضائل معنوي، خاص آن بزرگواران است و هيچ كس، در مقامات و فضايل با آنان همرتبه نيست.»[2]

امام در همان كتاب مي‌فرمايد:

«كليه امور مربوط به حكومت و سياست كه براي پيامبر و ائمه مقرر شده، در مورد فقيه عادل نيز مقرر است. و عقلاً نيز نمي‌توان فرقي ميان اين دو قايل شد.»[3]

امام در جاي ديگري مي‌گويند:

«در زمان غيبت، در تمام اموري كه معصوم در آنها حق ولايت دارد، فقيه داراي ولايت است.»

و نيز در جايي ديگر مي‌فرايد:

«كليه اختياراتي كه امام دارد، فقيه نيز دارا است، مگر دليل شرعي اقامه شود مبني بر آنكه فلان اختيار و حق ولايت امام به سبب حكومت ظاهري او نيست، بلكه به شخص امام مربوط نمي‌شود و يا اگر چه مربوط به مسائل حكومت و ولايت ظاهري بر جامعه اسلامي است، لكن مخصوص شخص امام معصوم است و شامل ديگران نمي‌شود.»[4]



1. ن. ك: ”حكومت اسلامي“ امام خميني (ره)، ص 55

2. ن. ك: شؤون و اختيارات ولي فقيه، ترجمه مبحث ولايت فقيه، از كتاب البيع، امام خميني (ره)، صص 34 و 33.

3. همان، ص 35.

4. همان، ص77.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:15  توسط سردبیر  | 

گاهنامه‌ي باران در شماره‌ي دوازدهم در تاريخ ٢١/١/١٣٨٦، مقاله‌اي با عنوان«اتحاد ملي و انسجام اسلامي» درج كرده و در آن به طرح پرسش‌هايي پيرامون اين موضوع پرداخته است. بخش اصلي و عمده‌ي اين پرسش‌ها و نظرات انتقادي به همراه پاسخ آن‌ها به اين شرح است:

 

الف. «اين اتحاد و انسجام براي چه چيزي بايد باشد؟ آيا بايد حول شعارها و سياست‌هاي جنگ طلبانه‌ و تهاجمي عده‌اي تندرو در كشور و جهان اسلام، اتحاد و انسجام ايجاد نمود؟»

پاسخ:

١ـ لازم بود ابتدا نگارنده، معيارها و ملاك‌هايي را معرفي مي‌نمود تا  با تكيه بر آن‌ها، تعريف و مصداق تندروي و كندروي مشخص مي‌گرديد. با كدام معيار، دولت نهم، تندور  معرفي شده است؟!

٢ـ دولت نهم نسبت به كدام كشور، اعلام جنگ كرده كه سياست‌هاي آن را «جنگ طلبانه» دانسته‌ايد؟!

٣ـ آيا چنانچه ملتي قصد كرد تا به حقوق خويش دست يابد و در اين جهت، با تهديدها و فشارهاي بازدارنده‌ي ديگران روبرو گرديد، نبايد بر حق خود پاي فشاري كند؟! آيا عقب نشيني و هراس مرعوبانه، با منطق عزت و سرافزاري يك ملت سازگار است؟!

 

ب. «آيا مي‌بايست دستوراتي از بالا آمده مورد قبول همه قرارگيرد يا اين كه پس از طرح مسائل مختلف، همه براي رسيدن به آن هدف، يكپارچگي داشته باشند؟[...] در كلام آقاي خامنه‌اي، گويا هيچ گونه جايي براي اختلاف نظر و نقد وجود ندارد.[...] همه بايد پيرو باشند و حق اظهار نظر و نقد ندارند و مي بايست سخنان و رهنمودهاي داده شده از بالا را مو به مو اجرا نمايند و سخني بر خلاف اين نظرات بيان نكنند.»

پاسخ:

١ـ آيا نظرات رهبري، برخاسته‌ي از ديدگاه‌هاي شخصي يا سليقه‌اي ايشان است و يا ايشان در سياست‌گذاري‌ها و تصميم‌گيري‌ها، از آراء مختلف كارشناسان و متخصصان امر، استفاده مي‌نمايد؟!

٢ـ شما بر چه اساسي ادعا مي‌كنيد كه نظرات ايشان بر مردم تحميل مي‌شود؟! كدام تحقيق آماري حاكي از اين است كه مردم، ديدگاه‌ها و رويكردهايي متفاوت با رهبري دارند؟! شما كه سخنان ايشان را متهم به فقدان«پايه‌ي علمي مستند» مي‌كنيد، چرا خود، علمي و مستند سخن نمي‌گوييد؟!

٣ـ آيا وجود مطبوعات و احزاب، فعالان اجتماعي، نخبگان دانشگاهي و ... كه با برخي از سياست‌ها مخالفت دارند و آراء و نظرات خود را آزادانه طرح مي‌كنند، دليل بر وجود فضاي باز اجتماعي و سياسي نيست؟!

٤ـ «نقد» امري مطلوب است، اما نقد با تعريف منطقي. برخي سم‌پاشي، اضلال، يأس‌پراكني، انتشار اكاذيب، و اجراي اوامر دشمنان انقلاب و ملت را نيز، «نقد» تلقي مي‌كنند و انتظار دارند كه هيچ گونه برخورد قانوني و حقوقي با آن‌ها صورت نپذيرد! شما از كدام«نقد» سخن مي‌‌گوييد؛ نقد سازنده يا سوء استفاده از آزادي بيان و قلم در خلاف جهت مطامع نظام؟!

 

ج.«نگاهي به سياست‌ها و عملكردهاي سال گذشته نشان مي‌دهد كه بر خلاف نظر آقاي خامنه‌اي، “ابهت ملي‌ ما و نگاه مهربانانه‌ي مردم ما نسبت به ملت‌هاي جهان و ملت هاي مسلمان در همه‌ي حوادث” آشكار نشده، كه برعكس، نگاه و نگرش جهاني نسبت به كشور به شدت بدبينانه‌تر گرديده است.»

پاسخ:

١ـ شما از كدام“افكار عمومي” سخن مي گوييد؟! آيا مردم كشورهاي آمريكاي لاتين از ايران متنفرند كه آنچنان استقبالي از رئيس جمهور ايران كردند و يا افكار عمومي كشورهاي اسلامي كه احمدي‌نژاد را پيشتاز مبارزه با كشورهاي زياده خواه غربي مي‌دانند؟! شايد هم“افكار عمومي” داخل كشور را مي‌گوييد؛ همين مردم كه در شهرستان‌ها، اين چنان گرم و عاشقانه از رئيس جمهور استقبال مي‌كنند؟!

ظاهراً مقصود شما از افكار عمومي جهان، ديدگاه‌هاي ديپلمات‌هاي مطرود چند كشور غربي است!

٢ـ بر فرض هم كه جهان عليه ايران مي‌گردد، مگر انقلاب ايران به دنبال پيروي از توافقات ساير كشورهاست؟! مردم ما حكومت ديني را در عصر سكولاريزاسيون تشكيل دادند! يعني حركتي دقيقاً مخالف با راهبرد بين‌المللي! قرار نيست سايرين براي ما نسخه بپيچند و الگوي عمل تعيين كنند! هنگامي به راستي تشخيص داديم كه مطلبي حق است، نبايد ترديد به خود راه بدهيم، در غير اين صورت، باخته‌ايم!

 

د. «دست كشيدن از عقايد متصلب ديني و دوري از بنيادگرايي اسلامي، اولين گام در ايجاد انسجام اسلامي است.»

پاسخ:

١ـ منظور از“عقايد متصلب ديني” و “بنيادگرايي اسلامي” چيست؟ تصلب يعني“جمود و تحجر” تا“يقيني دانستن عقايد اصلي دين”؟! بنيادگرايي اسلامي كه مفهومي برگرفته از ادبيات سياسي غرب است، مصاديق مختلفي از نظر كشورهاي غربي دارد؛ هم انقلاب اسلامي نوعي بنيادگرايي‌ست و هم طالبانيسم! مقصود شما از بنيادگرايي چيست؟! نكند اسلام شما همان است كه امام راحل (ره) آن را اسلام سازش، اسلام ذلت و اسلام آمريكايي مي‌خواند؟! اگر جهاد و شهادت و دفاع از اسلام و انقلاب اسلامي و عدم تمكين در برابر استكبار غربي را بنيادگرايي مي‌دانيد، شما نيز در فرهنگ و ادبيات سياسي غرب هضم شده ايد و در واقع، سخنان دشمنان انقلاب را تكرار مي‌كنيد!

٢ـ مگر اسلام و اسلام تشيع اجازه مي‌دهد كه به بهانه انسجام، مرزهاي منطقي بين دو حوزه‌ي فكري برچيده شود و اصول اعتقادي فرو ريزد؟! آن نوع وحدت و انسجام مطلوب است كه حول مشتركات فكري و اعتقادي صورت پذيرد، نه اين كه باورها و ارزش هاي ما را محو سازد!

 

ه‍ . «به جاي آن كه تمام تلاش‌ها معطوف به دستيابي انرژي هسته‌اي در سال جديد باشد مي‌بايست معطوف به جلب اعتماد جهاني و اعتمادسازي جهاني باشد.»

پاسخ:

آيا بيش از دو سال تعليق غني‌سازي براي جلب اعتماد كافي نبود؟ آيا امضاي ده‌ها سند و توافقنامه‌ براي اعتماد سازي كفايت نمي‌كرد؟ آيا نظارت موشكافانه‌ي آژانس انرژي هسته‌اي برفعاليت ايران، نمي‌توانست اطمينان بخش باشد؟ آيا سخنان صريح و تاريخي برجسته‌ترين مقامات سياسي كشور مبني بر عدم حركت ايران در راستاي توليد بمب هسته‌اي نمي‌توانست قدري از تلاتم تصنعي كشورهاي غربي بكاهد؟! از چه سخن مي‌گوييد؟! كدام“اعتماد”؟! مسأله“اعتماد” نيست، بلكه مسأله اين است كه اساساً ايران نبايد به اين انرژي دست پيدا كند و يا از آن بهره‌برداري نمايد! با اين وجود، ساده‌لوحي نيست كه همچنان تصوركنيم آن‌ها به ما“اعتماد” ندارند؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:13  توسط سردبیر  | 

١. مصدق در مجلس پنجم در مورد تغيير حكومت از قاجار به پهلوي، نظر خود را بدين‌گونه ابراز مي‌دارد:« بنده نسبت به شخص ايشان[ رضاخان پهلوي] عقيده‌مند هستم و ارادت دارم.»[1]

٢. مصدق در ٢٢ مهر ١٣٢٨، طي اطلاعيه‌اي كه در آغاز تحصن در دربار شاه منتشر مي‌كند، مي‌نويسد:« اين جانب صلاح نمي‌دانم كه براي شكايت از دولت به غير از دربار جاي ديگر برويم و بين شاه و ملت جدايي بيندازيم؛ آن هم چنين پادشاه رئوف و مهرباني كه نمي خواهد خود را از مردم جدا كند.»[2]

٣. مصدق پس از قيام سي‌ام تيرماه ١٣٣١، داراي چنان قدرتي بود كه بنا به نظر امام خميني(ره) حتي مي‌توانست شاه و نظام سلطنت را سرنگون كند كه به خاطر محافظه‌كاري و تمايل وي به حفظ نظام پادشاهي، بدين مهم توجهي نكرد.[3]

٤. باري روبين، در كتاب« جنگ قدرت‌ها در ايران» مي‌آورد:«سياست حمايت و تقويت ناسيوناليسم در كشورهاي همجوار شوروي كه مورد توجه ايالات متحده واقع شده بود، زمينه‌هاي پيدايش جبهه ملي را در ايران مهيا كرد و همراهي نسبي سياستمداران آمريكايي از شروع چنين حركت‌هايي در ايران، ملي‌گرايان ايران را به وجود موقعيت مناسب بين‌المللي و شروع حركت ملي تشويق مي‌كرد.»[4]

مصدق نيز در مصاحبه با خبرنگار آمريكايي به اين نكته اذعان مي‌كند و مي‌گويد: « ما از ملت آمريكا و مساعدت‌هاي معنوي آمريكا كه در پيشرفت ايرانيان به سوي اين هدف مقدس و در اين مبارزه‌ي ملي، بسيار ذي قيمت و گرانبها بوده است؛ بسيار متشكريم.»[5]

٥. امام بزرگوار در تاريخ ٢٩/٤/١٣٥٩ در جمع اعضاي شوراي عالي قضايي فرمودند: «ماچقدر سيلي از اين مليت خورديم. من نمي‌خواهم بگويم كه در زمان مليت، در زمان آن كسي كه اين همه از آن تعريف مي‌كنند، چه سيلي به ما زد آن آدم. من نمي‌خواهم بگويم كه طلبه‌هاي مدرسه فيضيه را به مسلسل بستند در آن زمان، همان‌طور كه در زمان پهلوي بستند كه من و آقاي حائري بالاي سر اين جوان‌هايي كه از مدرسه‌ي فيضيه به تير بسته شده بودند، رفتيم و اطبا جرأت نمي‌كردند بنويسند اين زخمي شده است بروند كنار اين‌ها، بروند گم بشوند اين‌ها.»[6]

٦. امام عزيز در تاريخ٢٥/٣/١٣٦٠ در جمع اقشار مختلف مردم فرمودند:«يك گروهي كه از اولش باطل بودند، من از آن ريشه‌هايش مي‌دانم. يك گروهي كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتي كه مرحوم آيت‌الله كاشاني ديد كه اين‌ها خلاف دارند مي‌كنند و صحبت كرد، اين‌ها كاري كردند كه يك سگي را نزديك مجلس عينك به آن زدند. اسمش را آيت‌ا... گذاشته بودند! اين در زمان آن بود كه اين‌ها فخر مي‌كنند به وجود او، او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت‌ا... توي خيابان مي‌گردانند. من به آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود، سيلي را براسلام مي‌زد.[7]»

اين بيانات درست در زماني ايراد شد كه جبهه‌ي ملي عليه حكم قصاص اعلام راهپيمايي كرده بود.امام در ادامه همان سخنراني در تاريخ ٢٥/٣/١٣٦٠ فرمودند:«اين‌ها تفاله‌هاي آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را، حكم ضروري اسلام را، غير انساني مي‌خوانند.»

امام افزودند:‌« جبهه‌ي ملي از امروز محكوم به ارتداد است.»[8]



١) مصدق كيست، ص٩.

٢) براندازي آرام، ص٢١.

٣) جبهه ملي به روايت اسناد ساواك، مقدمه، ص٨.

٤) جنگ قدرت ها در ايران،ص٦١.

٥) علل تشكيل و انحلال جبهه‌ي ملي ايران، ص ٧٦.

٦) صحيفه‌ي نور، ج١٢، ص٢٥٦.

٧) همان، ج١٥،ص١٥.

٨) همان، ص ١٩.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:5  توسط سردبیر  | 

ویژه نامه عید نوروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 20:52  توسط سردبیر  | 

الف) ملاك، نظرات رهبري است نه انتساب به ايشان!

«يكي اين جا مي‌آيد و مي‌گويد: فلان كسي كه مي‌گويد موسيقي فلان جور است، يا در فلان  قضيه كه تسامح و تساهل مي‌كند، گفته است كه ما با رهبري تماس داريم! يكي ديگر از آن طرف مي‌آيد و مي‌گويد: فلان كسي كه به فلان نقطه‌ي مركز موسيقي حمله كرده، گفته است كه ما با رهبري هستيم! خوب، من كه نمي‌شود مرتب و دانه دانه بنشينم و اين موارد را تكذيب و تخطئه كنم! شماها [دانشجويان] بايد نظرات من را دانسته باشيد؛ من هم نظراتم را پنهان نمي‌گويم. من وقتي به شما حرفي مي‌زنم، با اين تصور اين حرف را مي‌زنم كه شما خواهيد رفت و اين را به همه‌ي مردم كشور خواهيد گفت. حرف‌ها و نظرات من، علني است! نظرات من در اين گونه مسائل، نظرات روشني است؛ بار اولي هم نيست كه اين نظرات گفته مي‌شود، همه مي‌دانند. اگر كسي ضد آن و خلاف آن را بگويد، شما بايد بگوييد نه! او مي‌گويد من از طرف رهبري مسئولم، يا رضايت رهبري را جلب كرده‌ام كه -مثلاً- به فلان جا حمله كند! شما صاف مقابل او بايستيد و بگوييد خلاف مي‌گويي!»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 20:54  توسط سردبیر  |